close
تبلیغات در اینترنت
ما واله توییم

ما واله توییم

مجنون در ره معشوقی چون لیلی، هر بلایی را به جان خرید تا این‌که گفتند در ره منزل لیلی ـ که خطرهاست ـ شرط اول آنست که مجنون باشی! شاید مجنون نبودن خیلی از ماها به خاطر آنست که برق منزل لیلی هنوز چشمانمان را خیره نکرده یا اصلاً هنوز عطر جان‌پرور عشق به صحرای وجودمان ندمیده است. آخر، هم شنیده‌ایم، هم دیده‌ایم، هم گفته‌اند و شاید هم تجربه کرده‌ایم که برای آن‌چه، که از جان دوستش می‌داریم چه سختی‌‌ها که آسانش نمی‌کنیم و چه خطر‌ها که به جان نمی‌خریم؟ راستی وقتی کسی را دوست داریم چگونه و با چه ترفند‌هایی محبتش را جذب می‌کنیم؟
سبوی تشنگی‌مان را کجا می‌گذاریم بر سر کدام چشمه تا لیلی آن را بکشند و ما در دلمان ذوق کنیم و بگوییم اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟ خودمانیم ها، عشق و عاشقی هم عجب دردسری دارد! ای بابا مجبوری به خاطرش از همه آن‌چه که دوست داری به آن‌چه که دوست دارد تغییر نظر بدهی و چقدر این تغییر برایت شیرین است. از غرورت از داشته‌هایت از خواسته‌های دور و درازت می‌گذری همه تن چشم می‌شوی و خیره به دنبالش می‌گردی. اشارت‌هایش را معنا می‌کنی و تازه کلی ناز او را می‌کشی خوب مجبور که نیستی، عاشق نشو راحت باش بی‌خیال و آسوده و آن‌وقت به تو هیچ ارتباطی پیدا نمی‌کند که لیلی چه بخواهد و چگونه بخواهد؟ یک زندگی آرام بی‌هیاهو و بدون عشق!
اصلا عاشقی با خود قوانینی می‌آورد سخت ... این را مجنون می‌گوید که موی سفید کرده در ره لیلی ...
وقتی عاشق کسی شدی باید اول خودت را فراموش کنی، نامت را هر چه هست عوض کنی و بگذاری مجنون!
اصلا اگر عاشق شوی مردم نامت را مجنون می‌گذارند چه بخواهی چه نخواهی ...
حالا یک سؤال با این همه حرف و تفسیر که لبخند روی لبت آورده شده ندیده عاشق یک نفر بشوی؟
در حالی که او را ندیده‌ای و فقط شاید از او شنیده‌ای. چرا می‌خندی؟ خیلی‌ها عاشق کسی هستند که او را ندیده‌اند و در آرزویش مدام زمزمه می‌کنند.
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی *** چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

 

5



برچسب ها : مجنون،لیلی،عاشق،محبت ,
[ شنبه 29 آذر 1393 ] [ 12:2 ] [ رضا ]