close
تبلیغات در اینترنت
شعری در مورد امام زمان

بیا و قدوم بر صحن نگاهمان بگذار



روزگار بدی است آقا...
روزهای بی شکیبی که تلخی اش هر آن دلی را می سوزاند و قلبی به لطافت گلبرگ را می خراشد.
روزهایی که زمین در سرگیجه های ممتد خود، تو را صدا می زند.
روزهایی که اگرچه دیگر جسم دخترکان معصوم را زنده به گور نمی کنند، اما روحشان را زیر خروارها خاک حقارت و هرزگی، لگدمال می کنند و به لجن زار می اندازند.
روزهایی که دنیا بازار مکاره ای شده که غیرت را در آن می فروشند.
روزهایی که لات و هبل ها دوباره زنده شده ، اما این بار در اینترنت ها و ...
روزهایی که قفس ها بی شمارند و دیوارها بسیار.
روزهایی که آدم ها رنگ فریب شیطان را گرفته اند و دل ها در غربت خاک، غریبه و تنها جان می دهند.

dd

این روزها تلخند و بی شکیب، اما تحمل می کنیم این تلخی و بی شکیبی را؛ چرا که مشتاق حضور توییم و آمدنت را انتظار می کشیم...
می دانیم که اگر بیایی...
می دانیم که اگر بیایی بی تحرکی و جمود دیرینه از جان ما رخت بر خواهد بست!
می دانیم که اگر بیایی قفس تنگ ماده و حصار فراموشی که ما را در برگرفته، خواهد شکست!
می دانیم اگر بیایی به تمام سؤالاتمان پاسخ مشترک خواهی داد!
می دانیم اگر بیایی گندمزارها دیگر در آتش اضطراب خاکستر نخواهد شد!
می دانیم اگر بیایی دیوارهای ظالم بی محابا بالا نخواهد رفت!
می دانیم اگر بیایی خشت های بیت المقدس با نوایی پیچیده در عالم، اذان خواهد گفت!
می دانیم اگر بیایی آفتابی که از مشرق کهکشان ولایت طلوع خواهد کرد، پایانی خواهد بود بر قرن ها ظلمت و تباهی انسان ها!
می دانیم اگر بیایی شمشیر برّان عدالت، تمام شب ها را به زانو درخواهد آورد.
می دانیم اگر بیایی زمین زیر گام هایت به تپش می افتد، خاک جوانه می زند و رحمت بر سر انسان می بارد!
می دانیم اگر بیایی خمودی از جا بر می خیزد و طراوت می گستراند.
می دانیم اگر بیایی آیین بندگی خدای مهربان، جهانی خواهد شد و دنیا از ستم و بی عدالتی و ظلم پاکسازی!
می دانیم اگر بیایی توحید در جهان حاکمیت خواهد یافت و سختی های زمان برای همیشه رخت برخواهد بست از زندگی آدمیان!
می دانیم اگر بیایی عدل و نان و طراوت، میهمان سفره های خالی می شود!
می دانیم اگر بیایی اوج نیک بختی انسان خواهد رسید؛ آن هم درزمانه ای که حجم درد و مصیبت ازظرف تحمل فراتر می رود.
می دانیم اگر بیایی زخم دردهای کهنه تاریخ درمان می شود!
زمین، سخت تشنه تنفس در هوای صبح گاهی حضور توست.
عدالت، تو را فریاد می زند و عطوفت، تو را استغاثه می کند. این آرزوی هر کیش و آیین است که حقیقت پشت ابر، چشم ها را به جمال خود روشن کند تا شعله های آتش درون با خنکای ظهور، خاموش شود.
زمین منتظر قدوم آسمانی توست، سرگشته خیال تو...
... بیا و قدوم بر صحن نگاهمان بگذار ...



برچسب ها : طراوت،صحن،دلتنگی،امام زمان، ,
[ چهارشنبه 09 مهر 1393 ] [ 21:2 ] [ رضا ]