close
تبلیغات در اینترنت
خورشید جهان

رخ خورشید جهان

عیب از ماست اگر دوست زما مستور است
دیده بگشای که بینی همه عالم طور است
لاف کم زن که نبیند رخ خورشید جهان
چشم خفاش که از دیدن نوری کور است
یا رب این پرده پندار که در دیده ماست
بازکن تا که ببینم همه عالم نور است
کاش در حلقه رندان خبری بود زدوست
سخن آنجا نه زناصر بود، از منصور است
وای اگر پرده زاسرار بیفتد روزی
فاش گردد که چه در خرقه دین مهجور است
چه کنم تا به سرکوی توام راه دهند
کاین سفر توشه همی خواهد و این ره دور است
وادی عشق که بی‌هوشی و سرگردانی است
مدعی در طلبش بوالهوس و مغرور است
لب فرو بست هر آن کس رخ چون ماهش دید
آن‌که مدحت کند از گفته خود مسرور است
وقت آن است که بنشینم و دم در نزنم
به همه کون و مکان مدحت او مسطور است



برچسب ها : امام،خمینی،مکان،مسطور،خرقه،دین،خورشید،جهان ,
[ جمعه 21 شهريور 1393 ] [ 23:1 ] [ رضا ]